شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شکر خدا در هر حالت لازمه --- خدایا شکرت
شنبه یکم شهریور 1393
وقتي زندگي خوب پيش نميرود اين 8 نكته را بخاطر آوريم ...  
بنام خداي مهربون و هستي بخش
 
 
«امروز روی تخت بیمارستان نشسته‌ام و منتظرم که هر دو سینه‌ام را درآورند. اما به طریق عجیبی احساس می‌کنم فوق‌العاده آدم خوش‌شانسی هستم. تا قبل از این هیچ مشکل جسمی نداشته‌ام. من زنی ۶۹ ساله در آخرین اتاق این راهرو قبل از بخش کودکان این بیمارستان هستم. طی چند سال گذشته ده‌ها بیمار سرطانی را دیده‌ام که با ویلچر یا تخت اینطرف و آنطرف برده می‌شوند. هیچکدام از این بیماران بیشتر از ۱۷ سال سن نداشتند.»

این جملات اولین سطرهای دفترچه خاطرات مادربزرگم بودند. ده سال پیش این صفحه را کپی گرفتم و آن را به دیوار اتاقم چسباندم تا یادم باشد همیشه چیزی هست که برای آن شکرگزار باشیم. و اینکه زندگی‌ام خوب بگذرد یا بد، هر روز باید شکرگزار از این زندگی از خواب بیدار شوم چون یک نفر جایی بخاطر زنده‌ماندنش شدیداً در کشاکش است. 

حقیقت این است که خوشبختی، نداشتن مشکل نیست، توانایی کنار آمدن با آنهاست. اگر ذهن شما مسئله‌ای برای متمرکز شدن روی آن نداشت، می‌دانید چقدر سرگردان می‌شد؟ همیشه نگاهتان به چیزهایی باشد که دارید نه چیزهایی که از دست داده‌اید. چون چیزهایی که زندگی از شما می‌گیرد مهم نیستند، آنچه اهمیت دارد این است که با چیزهایی که برایتان باقی مانده است چه می‌کنید.

در زیر به ۸ چیزی اشاره می‌کنیم که به شما در زمان سختی‌ها انگیزه می‌دهد:

1. درد بخشی از رشد کردن است

گاهی اوقات زندگی به این دلیل درها را به رویتان می‌بندد که وقت جلو رفتن است. و این چیز خوبی است چون معمولاً ما هیچوقت به خودمان تکان نمی‌دهیم مگر اینکه شرایط، ما را به آن مجبور کند. وقتی زندگی سخت می‌شود. به خودتان یادآور شوید که هیچ درد و غمی بی‌دلیل اتفاق نمی‌افتد. از چیزی‌هایی که اذیتتان کرده درس بگیرید ولی هیچوقت این درس‌ها را فراموش نکنید. فقط بخاطر اینکه با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنید به معنی این نیست که شکست خورده‌اید. افتادن اتفاق‌های خوب زمان می‌برد. صبور باشید و مثبت فکر کنید. همه چیز درست خواهد شد؛ البته شاید این اتفاق زود نیفتد اما بالاخره می‌افتد.

یادتان باشد که دو نوع درد وجود دارد: دردی که آسیب می‌زند و دردی که تغییرتان می‌دهد. هر دو این دردها به رشد شما کمک می‌کنند.

۲. همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است.

هروقت باران می‌آید، بالاخره بند می‌آید. هروقت ضربه می‌خورید، بالاخره خوب می‌شوید. بعد از تاریکی همیشه روشنایی است -- هر روز صبح طلوع خورشید همین را می‌خواهد به شما بگوید اما معمولاً یادتان می‌رود و درعوض فکر می‌کنید که شب همیشه باقی می‌ماند. اما اینطور نیست. هیچ‌چیز همیشگی نیست.

پس اگر اوضاع زندگی خوب است از آن لذت ببرید چون همیشگی نیست. اگر اوضاع بد است، نگران نباشید چون این شرایط هم همیشه نمی‌ماند. فقط به این دلیل که در این لحظه زندگی‌تان سخت شده است به این معنی نیست که نمی‌توانید بخندید. فقط به این دلیل که چیزی اذیتتان می‌کند به این معنی نیست که نمی‌توانید لبخند بزنید. هر لحظه برای شما شروعی تازه و پایانی تازه است. هر لحظه فرصت جدیدی به شما داده می‌شود. فقط باید از این فرصت  بهترین استفاده را بکنید.

۳. نگران بودن و شکایت کردن چیزی را عوض نمی‌کند.

آنهایی که بیشتر از بقیه شکایت می‌کنند، کمتر از بقیه کار انجام می‌دهند. همیشه بهتر است که سعی کنید کاری بزرگ انجام دهید و شکست بخورید تا اینکه هیچکاری انجام ندهید و موفق شوید. اگر گم شوید، هیچ چیز تمام نمی‌شود؛ زمانی همه چیز تمام می‌شود که کاری انجام ندهید و فقط شکایت کنید. اگر به چیزی باور و اعتقاد دارید، تلاش کنید. اجازه ندهید سایه‌های گذشته، دریچه رو به آینده‌تان را تاریک کند. اینکه امروز را به شکایت کردن درمورد دیروز بگذرانید، آینده‌تان را روشن‌تر نمی‌کند. به جای آن دست به کار شوید. بگذارید درس‌هایی که گرفته‌اید زندگی‌تان را بهبود بخشند. تغییر ایجاد کنید و هیچوقت به عقب نگاه نکنید.

و صرفنظر از اتفاق‌هایی که در این راه طولانی می‌افتد، یادتان باشد که شادی و خوشبختی واقعی فقط زمانی می‌آید که دست از شکایت کردن بخاطر مشکلاتتان بردارید و شروع به شکرگزاری برای مشکلاتی که ندارید کنید.

۴. جای زخم‌های شما نشانه قدرتتان هستند.

هیچوقت بخاطر جای زخم‌هایی که زندگی رویتان گذاشته است خجالت نکشید. این جای زخم‌ها یعنی درد تمام شده و روی زخمتان بسته شده است. یعنی توانسته‌اید بر درد غلبه کنید، درسی بگیرید، قوی‌تر شوید و به جلو پیش روید. جای زخم، خالکوبی پیروزی است که باید به آن افتخار کنید. اجازه ندهید این زخم باعث شوند زندگی‌تان را با ترس سپری کنید. هیچوقت نمی‌توانید جای این زخم‌ها را از بین ببرید اما می‌توانید نگاه خودتان به آنها را تغییر دهید. می‌توانید به جای این زخم‌ها بعنوان نشانه قدرتتان نگاه کنید نه درد.

۵. هر مشکل کوچک، قدمی رو به جلو است.

صبر کردن در زندگی به معنی منتظر ماندن نیست؛ صبر کردن توانایی داشتن نگرشی خوب در زمان تلاش برای رسیدن به رویاهایتان است. پس اگر می‌خواهید امتحان کنید، وقت گذاشته و تا آخر راه را بروید. درغیراینصورت، هیچ دلیلی برای شروع کردن نیست. این می‌تواند به معنی از دست دادن راحتی و ثباتتان و بر هم خوردن عادت‌های خواب و خوراکتان  برای مدتی کوتاه باشد. می‌تواند به معنی قربانی کردن روابط و همه چیزهای آشنایی باشد که قبلاً در زندگی‌تان وجود داشت. می‌تواند به معنی قبول کردن تمسخرهای همسالان و دوستانتان باشد. می‌تواند به معنی ساعت‌های متمادی تنهایی باشد که البته تنهایی نعمتی است که می‌توان از آن برای خلق چیزهایی عالی استفاده کرد. تنهایی فضایی که لازم دارید را به شما می‌دهد. بقیه چیزها آزمایش کردن قطعیت شماست، اینکه چقدر آن هدف را می‌خواهید.

و اگر آن را بخواهید، با وجود همه شکست‌ها، طردشدگی‌ها و مسائل دیگر انجامش می‌دهید. و هر قدمی که رو به آن برمی‌دارید از هر چه که فکرش را هم بکنید حالتان را بهتر می‌کند. می‌فهمید که مشکلات اتفاقاتی نیست که سر راه برایتان می‌افتد، چالش اصلی خود آن راه است. و ارزشش را دارد. پس اگر می‌خواهید امتحانش کنید، راه را تا آخر بروید. هیچ حسی در دنیا بهتر از این نیست… هیچ حسی در دنیا بهتر از این نیست که بفهمید زنده بودن یعنی چه. 

۶. منفی بودن دیگران مشکل شما نیست. 

وقتی چیزهای منفی دور و برتان را می‌گیرد، مثبت باشید. وقتی دیگران می‌خواهند باعث ناراحتی‌تان شوند، لبخند بزنید. این بهترین و ساده‌ترین راه برای حفظ انگیزه و تمرکزتان است. وقتی دیگران با شما بدرفتاری می‌کنند، خودتان باشید. هیچوقت اجازه ندهید تلخی یک نفر شخصیتتان را تغییر دهد. هیچ چیز را به خودتان نگیرید، حتی اگر دقیقاً منظور خودتان باشد. خیلی کم پیش می‌آید که آدمها بخاطر شما کاری را انجام داده باشند. آنها کارهایشان را بخاطر خودشان انجام می‌دهند.

مهمتر از همه اینها، هیچوقت بخاطر اینکه کسی گفته به اندازه کافی خوب نیستید، خودتان را تغییر ندهید. زمانی تغییر کنید که می‌دانید آدم بهتری خواهید شد و آینده درخشان‌تری خوهید داشت. هر کاری که بکنید، چه درست و چه غلط، آدمها پشت سرتان حرف خواهند زد. پس قبل از اینکه نگران چیزی باشید که دیگران درموردتان می‌گویند، نگران کارهایی باشید که می‌کنید. اگر به چیزی واقعاً اعتقاد دارید، برای جنگیدن بخاطر آن نترسید. قدرت واقعی از غلبه بر چیزهایی به دست می‌آید که به نظر دیگران غیرممکن به نظر می‌رسد.

از همه اینها گذشته، شما فقط یکبار زندگی می‌کنید. پس سعی کنید همان طوری زندگی کنید که دوست دارید.

۷. اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، بالاخره خواهد افتاد.

قدرت واقعی زمانی می‌آید که چیزهایی زیادی برای گریه کردن بخاطرشان و شکایت کردن داشته باشید اما ترجیح دهید که لبخند بزنید و به جای این کارها بخاطر زندگی‌تان شکر کنید. همیشه در همه سختی‌هایی که با آن روبه‌رو می‌شوید، نقاط مثبتی هم وجود دارد اما باید بخواهید که دریچه قلب و ذهنتان را باز کرده و به استقبال آن بروید. نمی‌توانید به زور بخواهید بعضی اتفاق‌ها بیفتند. با تلاش در چنین جهتی فقط خودتان را خسته خواهید کرد. در بعضی نقاط فقط باید رها کنید و ببینید چه پیش می‌آید.

در آخر، دوست داشتن زندگی به اعتماد به حس‌تان، ریسک کردن، از دست دادن  به دست آوردن خوشبختی و درس گرفتن از تجربه های تان بستگی دارد. این سفری دور و دراز است. باید دست از نگرانی، سرگردانی و تردید بردارید، به دست‌پاچگی‌هایتان بخندید، در لحظه زندگی کنید و از چیزهایی که روزگار پیش پایتان قرار می‌دهد لذت ببرید. شاید در آخر دقیقاً به آن مقصدی که می‌خواستید نرسید اما مطمئن باشید همان جایی می‌رسید که باید می‌رسیدید.

۸. بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به راهتان ادامه دهید.

از دوباره بلند شدن از زمین نترسید، از دوباره تلاش کردن، دوباره دوست داشتن، دوباره زندگی کردن و دوباره آرزو کردن. اجازه ندهید یک درس سخت از روزگار دلتان را سخت کند. بهترین درس‌های زندگی را معمولاً در سخت‌ترین شرایط و از بدترین اشتباهاتتان یاد می‌گیرید. زمان‌هایی هست که به نظر می‌رسد همه چیز بد پیش می‌رود و احساس خواهید کرد که این شرایط سخت همیشه می‌ماند. اما اینطور نخواهد بود. وقتی احساس کردید که کم‌کم ناامید و دلسرد می‌شوید، یادتان باشد که همیشه برای درست شدن مسایل، اول همه چیز باید خراب شود. گاهی برای اینکه به بهترین وضعیت خودتان برسید، باید بدترین وضعیتتان را پشت سر بگذارید.

بله، زندگی سخت است اما شما از آن سخت‌ترید. قدرت هر روز خندیدن را در خودتان ایجاد کنید. جرات داشتن احساسی متفاوت اما زیبا را در خودتان رشد دهید. سعی کنید لبخند را به لبان بقیه هم بیاورید. برای چیزهایی که قادر به تغییر آن نیستید، استرس نداشته باشید. ساده زندگی کنید. سخاوتمندانه دوست داشته باشید. صادقانه حرف بزنید. با دقت کار کنید و حتی اگر زمین خوردید، دوباره از جایتان بلند شوید. به رشد کردن ادامه دهید.

هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید سعی کنید این کارها را انجام دهید:

۱. مثبت فکر کنید.
۲. سالم غذا بخورید.
۳. ورزش کنید.
۴. سخت کار کنید.
۵. زیاد بخندید،
۶. خوب بخوابید.

و هر روز همه این کارها را تکرار کنید.
 
چه چیزهایی به شما برای کنار آمدن با مشکلات انگیزه می‌دهد؟
شما برای حفظ مثبت‌گرایی خود در زمان مشکلات به چه چیزی فکر می‌کنید؟ ما را نظرات خود مطلع کنید.
 
منبع مقاله : سايت مردمان ...پروتال جوانان ايراني
اينم آدرس : http://www.mardoman.net/life/8tipsforbaddays/
جمعه سی و یکم مرداد 1393
يه تولد به ياد ماندني ( دستت درد نكنه داداش نيما ) ...  

بنام خدايي كه هميشه با من است


 

ديشب يه شب قشنگ و به ياد ماندني بود برام

يه بار ديگه حس كردم خوشبختي رو از عمق وجودم

خداجونم شكرت بابت همه ي حس اي قشنگي كه بهم ميدي

والان با اشكاي روي گونه م

شكرت رو به جاي ميارم خداجونم

خداجونم شكرت بابت خانواده خوبم

بخصوص داداش نيماي عزيزم

كسي كه تنهايي دنيويم رو كمرنگ ميكنه

الهي بتونم تموم محبت هاي خالصانه شو جبران كنم

جبران محبتاش به پول نياز نداره

چون مادي نيست اصلا قربونش برم

اونقدر دلش پاكه و ناب

كه توش جز زيبايي هاي معنوي نديدم هرگز

براي من كه حتي يه لبخندشم زيباترين هديه دنياست

چون هرگز تاب ديدن غمش رو ندارم

ديشب يه تولد حسابي و غالفگيرانه برام گرفتن خانواده

و البته

با فكر وابتكار داداش نيما كه خيلي دوسش دارم

بااينكه تولدم يكي دو روز ديگه س

ولي چون خودم ميدونستم

اون روزه داداش نيما اومد پيش دستي كرد

و يه تولد به يادماندني رو تو ذهتنم به جا گذاشت

جاي همه ي دوستام خالي واقعا خوش گذشت

اينم عكس كيك تولدم ( يه لب قولوه اي بزرگ )

 

داداش نيما از قبل كيك سفارش داده بود

و كافي شاپ رزرو كرده بود

و خيلي هم به خرج افتاد قربونش برم

تازه قبلشم با هم رفتيم توي يه كفش فروشي

و منم تعارف كه نكردم

دوتا كفش برداشتم و داداشي هم پولشو حساب كرد

و بعدش رسيديم به كافي شاپ

و منو به زور برد داخل كافي شاپ

چون من ميگفتم حالا امشب برام كفش گرفتي

ديگه نميخواد الكي پول كافي شاپ بديم

و همين كه قدم هم بزنيم برام قشنگه

ومنم خب خبر نداشتم از هيچي

ولي يهو داخل كافي شاپ دوتا از زن داداشامو ديدم

و با اينكه تعجب كرده بودم ولي بازم متوجه نشدم كه نقشه س

چون اونام طوري رفتار كردن كه من فك كنم اتفاقي ديدمشون

و خب منم متوجه نشم

تا اينكه رفتيم محل رزور شده نشستيم

و هنوز ننشسته بوديم كه

ديدم سروكله دختر عمه م و دوست خوبم شيلا پيدا شد

و از اونجايي كه چندروز قبل به نيما گفته بودم

برا روز تولدم نقشه دارم

وميخوام دوستامو ببرم كافي شاپ

با ديدن شيلا و زهره فهميدم كه نيما پيش دستي كرده

و برام تولد گرفتن تا خوشحالم كنن

البته همه ي مخارج رو داداش نيما قربونش برم

خودش تنهايي تقبل كرده بود

وواقعا خوشحالم كردن

خيلي غافلگير و خوشحال شدم

بخصوص اينروزا كه استرس زيادي رو تحمل ميكنم

 

به ياد بچگي هامون

داداش خوبم

نيماي عزيزم

مهربونم

يه تار موتو با دنيا عوض نميكنم

بخاطر تموم حساي خوبي كه بهم ميدي ممنونم ازت عزيزم

خيلي دوست دارم

نه بخاطر تولد ديشب

كه تو هميشه منو شرمنده افكار پاكت كردي

دوست دارم

دوست دارم

و دوست دارم تا هميشه

...................................................

داداش نيماي عزيز و بي همتام

 

نيماي خوبم

تو تنها كسي هستي كه ميدونم منو بخاطر خودم

و وجودم دوس داشتي و داري

تنها كسي كه لبخندش بهم دنيا رو ميده

و ناراحتيش قلبم به درد مياره

عزيزم

من خيلي ثروتمندم چون در كنار ياد خدا

تنها دارايي و ثروت دنياييم تويي

چون با يه شاخه گل

و لبخند زيبات حس شادي عميقي وجودمو فرا ميگيره

چون خدا هميشه كنارم بوده و تو رو داداشم قرار داده

تا بهم انر‍‍‍ژي بدي براي ادامه راه زندگيمون

عزيز دلم

به بودنت و وجودت افتخار ميكنم

خيلي خوشبختم كه يكي مثل تورو دارم

الهي هميشه سلامت باشي

و بودنت رو حس كنم در وجودم

مي بوسمت

و براي موفقيتت در هر آزمون

و مرحله از زندگي دعا ميكنم

دوست دارم

بوس

ايت=نم يه نامه پر مهر از عزيزم ( نيماي خوبم)

شنبه هجدهم مرداد 1393
من زنده ام چون شادم ...  

 

اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید،

 بگذارید این باشد:

برای شاد بودن من لازم نیست حتماً چیزی در زندگی ام رخ دهد؛

من شادم برای این كه زنده ام!

زندگی موهبتی است كه به من داده شده و من از آن لذت می برم.

طعم زندگی

سه شنبه چهاردهم مرداد 1393
شب و آرامش خیالم ...  

بنام خدایی که خالق تمام احساسهاست

 

امشب از اون شباییه که اومدم فقط برا دلم وخدای نزدیگ به رگ گردنم بنویسم

نمیدونم چرا

ولی خداجونم یه بغض قشنگ تو گلومه

بغضی که با نوشتن بیشترم به اشک تبدیل میشه و گونه هامو خیس میکنه

امشبم اومدم تا بخاطر خیلی چیزا ازت تشکر کنم

درسته تشکر زبونی ورد زبونم شده ولی نوشتنش هم بهم آرامش میده

شکرت خدا جونم

حتی تصورشم نمیکردم اتفاقای یکی دوماه اخیر رو

شکرت که چهره واقعی خیلیارو برام مشخص کردی

شکرت که نزاشتی سادگیم رنگ حماقت بگیره

آه ه ه

بعد از یکی دوسال درست آخر ماه رمضون قسمتم کردی مسافرتی رو که روحیه مو عوض کنه

خیلی ساله که حس میکنم دیگه اون آدم قبلی نیستم

ولی امسال میخوام بیشتر و بیشتر تغییر کنم

هر لحظه نفس کشیدنم قشنگ تر میشه و با معنا ترمیشه

وقتی یادت در اون جریان داره

شکرت بخاطر جوابایی که هروقت ازت خواستم بهم دادی

میخوام یه تغییر اساسی کنم

تغییری که تو میدونی و بس

راه نفسم باز شده و میتونم با لبخند بگم که عاشقتم عزیزم

ممنونم بخاطر فهمیدن خیلی چیزا

بخاطر دوستای خوبم

.....

پ ن :

شاید گاهی زندگی اونجوری نباشه که ما میخوایم

این یعنی صبر و احترام به خواست خدای مهربون

شاید صبر کردن خیلی سخت باشه

ولی نتیجه ای که در امتداد صبرمون رقم میخوره

تمام سختی هارو از یادمون می بره

گرچه ما آدما اونقد فراموشکاریم که یادمون میره

همونطور که شادی نمیمونه، سختی هم نمیمونه ...

پس مرتب بخصوص وقتی بین دوراهی لبخند و اشک قرار گرفتیم

یادمو بیاریم که

این نیز بگذرد...

سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393
...  

بنام خدای مهربون ودوستداشتنی

با وجود تو خداجونم دلمو به دریا میزنم 

مهربونم

بازم امشبم دلم گرفت

ولی با یادت بازش کردم دوباره

با اشک و لبخند این حرفارو

با ملودی زیبا

ومتن تیتراژ سریال زیبای ارمغان تاریکی

زمزمه میکنم برات

 

چه در دل من

چه در سر تو

من از تو رسیدم به باور تو

تو بودی و من، به گریه نشستم برابر تو

به خاطر تو

به گریه نشستم

بگو چه کنم ...

 

با تو ، شوری در جان

 

بی تو ، جانی ویران

 

از این ، زخم ِ پنهان

 

می میرم ...

 

نامت در من باران

 

یادت در دل طوفان

 

با تو ، امشب پایان

 

می گیرم ...

 

نه بی تو سکوت

 

نه بی تو سخن

 

به یاد ِ تو بودم

 

به یاد ِ تو من

 

ببین غم ِ تو

رسیده به جان و دویده به تن


ببین غم ِ تو رسیده به جانم ،

بگو چه کنم...

پنجشنبه نوزدهم تیر 1393
لبخند میزنم و زندگی میکنم.... شکرت خداجون ...  

بنام خدای هستی بخش

خدایی که وجودم را ارزش بخشید

تا زندگی کنم و مفید باشم

یاد گرفتم که هروقت بین کوره راه زندگیم مردد شدم

لبخند بزنم تا راه رو پیدا کنم

اگه هرکسی بهم بد کرد

ببخشم تا آرامش داشته باشم

و در هر حالتی خدارو شکر کنم

تلاشمو کردم و نتیجه ش دیگه به خواست خدا بستگی داره

اینروزا نفس کشیدنم پر از هدفه

پر از نقشه های قشنگ برای زندگی

ذهنمو با افکار مثبت شستشو دادم

تا  زندگی رو بهتر درک کنم

گرد غباری که روزای گذشته رو فرا گرفته

با های نفس پاک میکنم

وبا تجربه از اون روزا ،

روزای اینده مو نقاشی میکنم.

بازم یه آرامش عجیب و قشنگ وجودمو نوازش میکنه

شکرت خدای خوبم

دوستت دارم خدا جونم

 

هر روزمو با سلام و صبح بخیر به خدا شروع میکنم

و چه زیباست روزی که بنام تو آغاز بشه مهربونم

شکرت

 

دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393
و باز هم من و خیال ... ...  

بنام خداي مهربون


باز ميكنم پنجره ي خيالم را

تا بتراود هواي خاطره در رگ بودنم

تا بنويسم و تازه بمانم

خداجونم

وقتي از اينجا ( وبلاگ ) دور ميشم

انگار از خودم دور شدم

اصلا ،انگار از تو دور شدم

و از تمام لحظات ساده بودن

و در عين حال با تو بودن

خداجونم شكرت

امروز اونقد حس و حال دارم كه

براي نوشتن و غبار روبي اينجا اومدم

ميدونم كه ميدوني حس حال اين روزاي منو

شکرت بخاطر همه چی...

مهربونم

با كوتاه كلامي ديگر پست امروز را تمام ميكنم

باشد پذيرا باشي از من

................................

در گذر لحظه ها

آنجا كه گذر مبهم ياد تراوش ميكند

هنوز ردپايي از خاطره نقش مي آفريند ...


دوشنبه پنجم اسفند 1392
به تو فکر میکنم ...  

 

در اعماق افکارم

جایی که تمام خیالاتم جمع شده

و منو بیخیال دنیا و آدمهاش میکنه

به تو فکر میکنم

به اینکه با تمام اشتباهاتم

هنوزم در کنارمی

به اینکه من چقدر ناسپاسم

و تو چقدر مهربان

مهربانا

از اینکه در یادم می درخشی

و من را به اوج لبخند

در لحظات سخت زندگی دعوت میکنی

بسیار ممنونم

پ ن : خدای خوبم 

 همواره با یادت زندگی میکنم

و میدانم که در کنار یاد توست

که اشتباهاتم کمتر و کمتر خواهد شد

بینهایت شکرت خدای خوبم

ای مهربانترین مهربانان

سه شنبه پنجم آذر 1392
بازم شكرت خداجونم ...  
بنام خداي مهربون

سلام

سلام به تمام لحظاتي كه

با رقم خوردنشون

چه شيرين و چه تلخ

سپري شدن عمرم رو تداعي ميكنه

باورم نميشه

باورم نميشه يكسال ديگه هم گذشت

و تا 4 ماه ديگه

بازم سروكله سال جديد پيدا ميشه

بهار رو هيچ وقت دوس نداشتم

نميدونم چرا

شايد چون بهار

يه جورايي بهمون تلنگر ميزنه

كه يكسال ديگه هم گذشت

در واقع نمادي هست

از گذشت زمان و يكسال تجربه بيشتر

با اين حال

 من پاييز و زمستون رو هميشه دوس داشتم

همينكه بوي پاييز رو حس ميكنم

دوس دارم يه باغ پر از درخت باشه

درختايي كه زلفشون رنگ به رنگ شده

و ريزش گرفته حسابي

همين باغ عفيف آباد شيراز خودمون

حاضرم تمام پاييز غروبا اونجا باشم

و نظاره گر قشنگي الطاف خدا

نميدونم چرا ؟؟؟؟

ولي عجب حس وصف ناشدني بهم ميده اين باغ

الانا هم تصورش ميكنم

و با همون تصور زندگي ميكنم...

*********

پ ن :

آه

خداي خوبم

با اينكه روزا و شبامو گم كردم

و هنوزم نيمه راه زندگيمم

ولي به داشتنت و بودنت محتاجم

محتاج حس كردنت

و اينكه هر لحظه در كنارم باشي

بعضيا ميگن خوش خيالم كه لبخند ميزنم

ميگن زندگي كجاش قشنگه ؟

دلت به چيش خوشه؟

افكار مثبت كدومه ؟همش دروغه ، مسخره س

ولي من ميدونم كه

همين افكار هم تو در ذهنم جاري ميكني

تا نااميد نباشم

و از زندگيم بهره ها ببرم

ميدونم كه ميدوني شكرگزارتم هميشه

و بخاطر بزرگترين نعمتت كه سلامتي منه

ممنونم خداي خوبم ...شكرت

ميدونم با درك تمام اين سختيها

كه ميگذرد

گرچه دلم گاهي به درد ميآيد

اما

با اشك لبخند ميزنم

شايد نتوانم دريچه ي چشمانم را ببندم

تا اشك نريزد

اما ميتوانم دريچه ي قلبم را ببندم

تا دل نبندد

تا دلم گرويي باشد تنها در اختيار تو

چون تو

تنها محبوبي هستي كه ميدانم

مواظب نازكي دلهايي

و ميداني چطور ميتوان يك دل را

هميشه گرم نگه داشت

خدا خوبم بيشتر از هميشه دوست دارم

با اشك و لبخند دوست دارم

با احترام .... بوس

چهارشنبه هشتم آبان 1392
وباز هم پاییز و آه سرد عشق ...  
بنام خداي خوب و مهربان

 

بوی پاییز مست میکند هوای دلم را

چشمانم ابری میشود و میبارد غصه های ناگفته اش را

درونم میتراود هر لحظه

تا نفسی تازه تر کنم و بنویسم

تا آرامش بیابم

پاییز را دوست دارم ؛

با تمام سردی دست بي اعتناي خزانش

و تلخی خرد شدن رگ و پود برگهایش

آه

اينروزها

با تلنگری از ادراک

درونم خرد ميشود؛

خوش به حال دلم

اینروزها

نگاهم دقیقتر شده

واحساسم حساس تر

آنقدر همه چيز عوض شده و رنگ به رنگ

كه خود را نيز نميشناسم

غریبه ای هستم با خودم و دنیای آدمها

هر روز كه ميگذرد

به معناي عميق تنهايي نزديكتر ميشوم

میدانم روزی خودم را می یابم

و این لبخند

که اینک نمادین لبم را مینوازد،

تا دلم را نگاه سرد بيتفاوتيها نشكند

همیشگی بر لبانم بوسه می بازد .

خدایا از اعماق قلبم شُکر

به اشکهایم میبالم و حسادت میکنم

چون به یاد تو و مهربانی هایت

هميشه بر گونه هایم

میلغزد و ميدرخشد

خدای خوبم شُکرت

 ........................

پ . ن : و آمده ام تا بنويسم و تازه تر شوم ؛

وتو اي دوست كماكان ، بخوانم تا هميشگي بمانم !

دوستون دارم ... برقرار باشيد