شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شکر خدا در هر حالت لازمه --- خدایا شکرت
سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393
...  

بنام خدای مهربون ودوستداشتنی

با وجود تو خداجونم دلمو به دریا میزنم 

مهربونم

بازم امشبم دلم گرفت

ولی با یادت بازش کردم دوباره

با اشک و لبخند این حرفارو

با ملودی زیبا

ومتن تیتراژ سریال زیبای ارمغان تاریکی

زمزمه میکنم برات

 

چه در دل من

چه در سر تو

من از تو رسیدم به باور تو

تو بودی و من، به گریه نشستم برابر تو

به خاطر تو

به گریه نشستم

بگو چه کنم ...

 

با تو ، شوری در جان

 

بی تو ، جانی ویران

 

از این ، زخم ِ پنهان

 

می میرم ...

 

نامت در من باران

 

یادت در دل طوفان

 

با تو ، امشب پایان

 

می گیرم ...

 

نه بی تو سکوت

 

نه بی تو سخن

 

به یاد ِ تو بودم

 

به یاد ِ تو من

 

ببین غم ِ تو

رسیده به جان و دویده به تن


ببین غم ِ تو رسیده به جانم ،

بگو چه کنم...

پنجشنبه نوزدهم تیر 1393
لبخند میزنم و زندگی میکنم.... شکرت خداجون ...  

بنام خدای هستی بخش

خدایی که وجودم را ارزش بخشید

تا زندگی کنم و مفید باشم

یاد گرفتم که هروقت بین کوره راه زندگیم مردد شدم

لبخند بزنم تا راه رو پیدا کنم

اگه هرکسی بهم بد کرد

ببخشم تا آرامش داشته باشم

و در هر حالتی خدارو شکر کنم

تلاشمو کردم و نتیجه ش دیگه به خواست خدا بستگی داره

اینروزا نفس کشیدنم پر از هدفه

پر از نقشه های قشنگ برای زندگی

ذهنمو با افکار مثبت شستشو دادم

تا  زندگی رو بهتر درک کنم

گرد غباری که روزای گذشته رو فرا گرفته

با های نفس پاک میکنم

وبا تجربه از اون روزا ،

روزای اینده مو نقاشی میکنم.

بازم یه آرامش عجیب و قشنگ وجودمو نوازش میکنه

شکرت خدای خوبم

دوستت دارم خدا جونم

 

هر روزمو با سلام و صبح بخیر به خدا شروع میکنم

و چه زیباست روزی که بنام تو آغاز بشه مهربونم

شکرت

 

دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393
و باز هم من و خیال ... ...  

بنام خداي مهربون


باز ميكنم پنجره ي خيالم را

تا بتراود هواي خاطره در رگ بودنم

تا بنويسم و تازه بمانم

خداجونم

وقتي از اينجا ( وبلاگ ) دور ميشم

انگار از خودم دور شدم

اصلا ،انگار از تو دور شدم

و از تمام لحظات ساده بودن

و در عين حال با تو بودن

خداجونم شكرت

امروز اونقد حس و حال دارم كه

براي نوشتن و غبار روبي اينجا اومدم

ميدونم كه ميدوني حس حال اين روزاي منو

شکرت بخاطر همه چی...

مهربونم

با كوتاه كلامي ديگر پست امروز را تمام ميكنم

باشد پذيرا باشي از من

................................

در گذر لحظه ها

آنجا كه گذر مبهم ياد تراوش ميكند

هنوز ردپايي از خاطره نقش مي آفريند ...


دوشنبه پنجم اسفند 1392
به تو فکر میکنم ...  

 

در اعماق افکارم

جایی که تمام خیالاتم جمع شده

و منو بیخیال دنیا و آدمهاش میکنه

به تو فکر میکنم

به اینکه با تمام اشتباهاتم

هنوزم در کنارمی

به اینکه من چقدر ناسپاسم

و تو چقدر مهربان

مهربانا

از اینکه در یادم می درخشی

و من را به اوج لبخند

در لحظات سخت زندگی دعوت میکنی

بسیار ممنونم

پ ن : خدای خوبم 

 همواره با یادت زندگی میکنم

و میدانم که در کنار یاد توست

که اشتباهاتم کمتر و کمتر خواهد شد

بینهایت شکرت خدای خوبم

ای مهربانترین مهربانان

سه شنبه پنجم آذر 1392
بازم شكرت خداجونم ...  
بنام خداي مهربون

سلام

سلام به تمام لحظاتي كه

با رقم خوردنشون

چه شيرين و چه تلخ

سپري شدن عمرم رو تداعي ميكنه

باورم نميشه

باورم نميشه يكسال ديگه هم گذشت

و تا 4 ماه ديگه

بازم سروكله سال جديد پيدا ميشه

بهار رو هيچ وقت دوس نداشتم

نميدونم چرا

شايد چون بهار

يه جورايي بهمون تلنگر ميزنه

كه يكسال ديگه هم گذشت

در واقع نمادي هست

از گذشت زمان و يكسال تجربه بيشتر

با اين حال

 من پاييز و زمستون رو هميشه دوس داشتم

همينكه بوي پاييز رو حس ميكنم

دوس دارم يه باغ پر از درخت باشه

درختايي كه زلفشون رنگ به رنگ شده

و ريزش گرفته حسابي

همين باغ عفيف آباد شيراز خودمون

حاضرم تمام پاييز غروبا اونجا باشم

و نظاره گر قشنگي الطاف خدا

نميدونم چرا ؟؟؟؟

ولي عجب حس وصف ناشدني بهم ميده اين باغ

الانا هم تصورش ميكنم

و با همون تصور زندگي ميكنم...

*********

پ ن :

آه

خداي خوبم

با اينكه روزا و شبامو گم كردم

و هنوزم نيمه راه زندگيمم

ولي به داشتنت و بودنت محتاجم

محتاج حس كردنت

و اينكه هر لحظه در كنارم باشي

بعضيا ميگن خوش خيالم كه لبخند ميزنم

ميگن زندگي كجاش قشنگه ؟

دلت به چيش خوشه؟

افكار مثبت كدومه ؟همش دروغه ، مسخره س

ولي من ميدونم كه

همين افكار هم تو در ذهنم جاري ميكني

تا نااميد نباشم

و از زندگيم بهره ها ببرم

ميدونم كه ميدوني شكرگزارتم هميشه

و بخاطر بزرگترين نعمتت كه سلامتي منه

ممنونم خداي خوبم ...شكرت

ميدونم با درك تمام اين سختيها

كه ميگذرد

گرچه دلم گاهي به درد ميآيد

اما

با اشك لبخند ميزنم

شايد نتوانم دريچه ي چشمانم را ببندم

تا اشك نريزد

اما ميتوانم دريچه ي قلبم را ببندم

تا دل نبندد

تا دلم گرويي باشد تنها در اختيار تو

چون تو

تنها محبوبي هستي كه ميدانم

مواظب نازكي دلهايي

و ميداني چطور ميتوان يك دل را

هميشه گرم نگه داشت

خدا خوبم بيشتر از هميشه دوست دارم

با اشك و لبخند دوست دارم

با احترام .... بوس

چهارشنبه هشتم آبان 1392
وباز هم پاییز و آه سرد عشق ...  
بنام خداي خوب و مهربان

 

بوی پاییز مست میکند هوای دلم را

چشمانم ابری میشود و میبارد غصه های ناگفته اش را

درونم میتراود هر لحظه

تا نفسی تازه تر کنم و بنویسم

تا آرامش بیابم

پاییز را دوست دارم ؛

با تمام سردی دست بي اعتناي خزانش

و تلخی خرد شدن رگ و پود برگهایش

آه

اينروزها

با تلنگری از ادراک

درونم خرد ميشود؛

خوش به حال دلم

اینروزها

نگاهم دقیقتر شده

واحساسم حساس تر

آنقدر همه چيز عوض شده و رنگ به رنگ

كه خود را نيز نميشناسم

غریبه ای هستم با خودم و دنیای آدمها

هر روز كه ميگذرد

به معناي عميق تنهايي نزديكتر ميشوم

میدانم روزی خودم را می یابم

و این لبخند

که اینک نمادین لبم را مینوازد،

تا دلم را نگاه سرد بيتفاوتيها نشكند

همیشگی بر لبانم بوسه می بازد .

خدایا از اعماق قلبم شُکر

به اشکهایم میبالم و حسادت میکنم

چون به یاد تو و مهربانی هایت

هميشه بر گونه هایم

میلغزد و ميدرخشد

خدای خوبم شُکرت

 ........................

پ . ن : و آمده ام تا بنويسم و تازه تر شوم ؛

وتو اي دوست كماكان ، بخوانم تا هميشگي بمانم !

دوستون دارم ... برقرار باشيد

 

سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391
منو ببخش خداي خوبم ...  


بنام او كه نوازش ميدهد روانم را



خداي خوبم

توي اين شب تاريك

با يه حس دوستداشتني

به اندازه يه بغض تنگه تنگ

كه شكستنش نزديكه

و به تعداد قطرات اشك روي گونه م

منو ببخش...

خداي خوبم

شكرت كه نشانم دادي

چگونه پيدا كنم عصاي رفتنم را

آن هنگام كه در نابينايي خويش گم بودم

شكرت مهربونم

هق هق گريه هام تمومي نداره

وقتي به مهربونيات فك ميكنم

ولي عوضش دلم زلال ميشه

وقتي حس ميكنم به حرفام گوش ميدي

معبود من

دوستت دارم بيشتر از هميشه و هر روز

مي بوسمت بهترينم

خداي خوبم

سه شنبه دهم مرداد 1391
من و احساسم از تو مهربانم ...  

 

بنام او که در واژه هایم جاریست



کمی به دلم رجوع میکنم

تا از غبار زمانه اش بکاهم...


امروز با دیروز متفاوت است

امروز حسی دیگر درونم را نوازش میدهد...


حسی سرشار زندگی

یه حس قوی آمیخته با احساس...


هیچ جوری نمیخوام این حس رو از دست بدم

میخوام با تمام قوا در ذهنم ثبتش کنم

تا ترس از فراموشیش نداشته باشم...


خدای خوبم

شکرت با بت این این احساس قوی و زنده

که اشک را بر گونه هایم جاری میکند

و دلم را جلا می بخشد...


میخواهم نو باشم

 تازه و جاری

میخواهم همان باشم که درونم میگوید

همانکه دلم میخواهد

و تو تایید میکنی...


میخواهم به راهم ادامه بدهم

راهی که گرچه برایم مبنای امروزی را نداشت

اما اینک به درکش رسیده ام...


شکرت که راه را نشانم دادی

میدانم دشوار است پیموندن این راه به تنهایی

ولی به من زندگی می بخشد

آنگاه که حس میکنم تو با من هستی...


تا دیروز می پنداشتم همانها که میدانم بس است

ولی اکنون اقرار میکنم

هیچ نمیدانم و باید هاییست که بدانم...


خدایا نمیخواهم لفظ قلم حرف بزنم

ولی واژه ها اینطوری به من کمک میکنند

تو به من کمک کن

تا ترکیب درست واژه ها را بیابم

همانگونه که شایسته ی توصیف توست...


از اینکه تو میخوانمت شرم دارم

ولی

 چون احساس نزدیکی میکنم با تو

پس جسارت کلامم را ببخش...


آه مهربانم

هرگاه به وجودت فکر میکنم

تمام افکارم به هم میریزد

و فقط تو هستی که به ذهنم معنا می بخشد

فقط تو در واژه هایم مفهوم می یابد

باشد که بتوانم آنگونه به زبان قلمم برانم واژه ها را

که تو میخواهی و رضایت توست

نه آنگونه که طبع دیگران تا کنون مرا به نوشتن وامیداشت

که من دیگر از برای دیگران نخواهم نوشت

که خواست تو در جاری شدن لغت

تشنگی من را رفع میکند

اما خواست غیر جز بر تشنگی ام نمی افزود...


خدای خوبم

شکرت که افکارم را به روز کردی

و من را  به زیستنی متفاوت دعوت نمودی

همین ماه مبارک را به سان آغازی متفاوت می بینم

و تلاش میکنم در این راه برگزیده شوم...


ومیدانم

در این راه همچنان محتاج عنایت و لطف تو هستم

نمیگویم تنهایم نگذار

ای بینهایت محبوب

که میدانم تنهایم نگذاشته ای  و نخواهی گذاشت

ممنونم خدا ی خوبم

می بوسمت

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391
عاشقتم خداجونم ...  

بنام آرامش دهنده به روح

سلام محبوب من

سلام زيباي من

سلام مهربانم

خداي خوبم

هر چند سختي ها مرا به تنگ بياورند

اما ياد تو همواره آرامش دهنده ي قلبم است

........

... ادامه مطلب
شنبه دهم تیر 1391
تازه شدم دوباره ...  


بنام وجودي بي همتا


كه با وجود او زندگيم معنا مي يابد

خداي خوبم

شكرت

شكرت

بخاطر تمام لحظه هايي كه

وجودت در وجودم رخنه ميكند

اينك

اشك شوقم را به درگاه بي نيازت تقديم ميكنم

شكرت

امشب باري ديگر روحم جلا يافت

 ممنونم خدا جونم

شكرت خداي خوبم

در اين زمانه كه

زخم ميدهد به روح

تيغ زبانها

تنها وجود توست

كه آرام ميكند دلم را

ببار بر دلم

اي خداي بي همتا

كه بي تو ارج ندارم

در اين دنيا

مي بوسمت خدا جونم

بخاطر اين حس و حال

شكرت